﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>بدون عنوان</title>
    <description>از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است   ......    وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است</description>
    <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>مهشید غفارزادگان</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Apr 2012 19:24:12 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>مادرانه</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;فکر می کنم که حرفهای زیادی دارم که برایت بگویم، اما ته تهش می بینم که چیز زیادی بلد نیستم. چه یادت بدهم که خودم از بلد بودن راه و رسمش مطمئن باشم؟ &amp;laquo; اخلاقی زیستن؟&amp;raquo; ، &amp;laquo;استقلال؟&amp;raquo; ، &amp;laquo;صمیمیت؟&amp;raquo;، &amp;laquo;شکرگذاری؟&amp;raquo;، &amp;laquo;شاد بودن؟&amp;raquo;، ... من اگر هنرمند باشم، با تو باید یاد بگیرم، ذره ذره، کلمه به کلمه و گام به گام.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;حضورت نعمت بزرگی ست پسر، یادآوری ندانسته هایم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/254</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/9312631/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-9312631</guid>
      <pubDate>Sat, 21 Apr 2012 19:24:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سه و یک صفر جلوش</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;من عاشق تمام چیزهایی هستم که مرا به حرکت وا می دارد. مثل همین 30 ساله شدنم یا به قول دوستی، ورودم به باشگاه سی ساله ها. اولین نشانه این شور و حرکت، جمع کردن دوستانی بود که هریک آینه وار بازتابی از خاطرات زندگی ام هستند دوستانم را دور خودم جمع می کنم تا حتی شده برای جند ساعت خودمحوری ام را دور بریزم و به یاد بیاورم که انسان جز با همین خاطرات و درسهایش شکل نمی گیرد، سال به سال... من به معجزه اعداد ایمان دارم، به معجزه 30 و اراده ای که برای پیمودن راه های پیش رویم دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;چراغها را خاموش می کنم و فوت می کنم آن سی شمعی را که در این سالها با عزیزانم روشن کرده بودم، فوت می کنم با امید به آینده و یادآوری تمام خواسته و آرزوهایم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;جان وارسته و بی تعلق&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;صفای باطن و همت بلند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;صلح و آرامش و دوستی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و همه اینها را می خواهم از خدا، برای همه ...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/253</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/9265255/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-9265255</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Apr 2012 12:53:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وصف بی خوابی</title>
      <description>یادگارى که از دوران بارداری برام باقی مونده بی خوابی هاى گاه و بی گاهشه. با اینکه الان پارسا ٨ ماهشه ولی هنوز اختلال خواب شبانه من درست نشده. اولش که می رم بخوابم فکر می کنم که خوابم می بره بعد می بینم که کم کم دارم هوشیار می شم و روندش هم از قضا افزایشیه! سعی می کنم باهاش مبارزه نکنم و به هیچى فکر نکنم تا اونجا که می بینم یکی دو ساعت گذشته و من هنوز بیدارم در این میان خر خر علی هم مثل پتک بر سرم فرود می اد و یادم می اندازه که الان همه خوابند و من نمی تونم بخوابم؛ اینجاست که از جا بلند می شم و ىه کم پاى لپ تاپ می شینم و هى توی وبلاگا می چرخم و بعد دوباره به رختخواب میرم تا شانسم رو برای خوابیدن امتحان کنم این دفعه سعی می کنم به موضوعات غیر چالشى فکر کنم مثلا به دستور تهیه کلم پلوى شیرازى! سعی می کنم که با جزیات زیاد به یاد بیارمش مثل اینکه بخوام پاى تلفن به کسی یاد بدم اما بىشتر وقتا این ترفند هم جواب نمى ده ، وقتاى هم که جواب بده، تا خود صبح خواب اشپزى می بینم و اونم نه اشپزى معمولی که ، تمام شب درگیرم یا کلم را جایی کذاشتم که نمی تونم پیداش کنم و یا دستور تهیه رو باد برده و من در به در دنبالش می گردمٜ
خلاصه که خواب یکسره و بدون دغدغه تون رو حسابى قدر بدونین</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/252</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/9201570/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-9201570</guid>
      <pubDate>Mon, 02 Apr 2012 07:09:40 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کتاب های 90</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;هرچه فکر می کنم می بینم اصلا نفهمیدم که سال نود کی آمد و کی رفت. یکی از دلایلش این است که در این سال بیشتر در حال رفت و آمد بودم . برای من که سال خیلی خوبی بود و البته خاصیت لحظات شیرین، عمر کوتاه آنهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;معرفی کتابهایی که در یک سال گذشته خوانده ام، بیشتر از اینکه جنبه معرفی کتاب برای دیگران را داشته باشد، برای خودم بهانه ای است برای مرور کارنامه کتابخوانی ام. امسال به دلیل مشغله های زیادی که وجود داشت، فهرست کوتاه تری از کتابهای مطالعه شده دارم و فهرست بلندتری از کتابهای نیمه کاره که امیدوارم به فهرست کتابهای سال آینده اضافه شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;سال نو همگی پیشاپیش مبارک&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اخلاق خدایان، عبدالکریم سروش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این کتاب مجموعه مقالاتی است در زمینه فلسفه اخلاق که اولین مقاله آن "اخلاق خدایان" است. متن سنگین اما زیبایی دارد و به نظر من بسیار می تواند در ذهن خواننده چالش ایجاد کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;من از خواندنش لذت بسیار بردم و به این کتاب امتیاز 5 از 5 می دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گره خودشناسی، سعید بنکدار&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این کتاب در حوزه روانشناسی است، برای من جزء کتابهایی است که بیشتر حاوی جملات الهام بخش است تا یک محتوای هدفمند و منسجم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;برای من این کتاب، در حد رفع خستگی بعد از ظهرها بود. امتیاز من 2 از 5 است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بی شعوری، دکتر خاویر کرمنت&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این کتاب ترجمه آقای فرجامی است و از طریق وبلاگ ایشان هم در دسترس است. من ابتدا با وبلاگ مترجم آشنا بودم و بعد از نسخه ویرایش شده کتاب در وبلاگ ایشان گذاشته شد. خواندم. این کتاب به بیان مساله بی شعوری و انواع آن&amp;nbsp; همراه با تم طنزو از زبان یک پزشک که به گفته خود روزی بی شعور بوده، نوشته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;برای من این کتاب با مقداری تکرار همراه بود اما انصافا ترجمه خوبی دارد. امتیاز من 3 از 5 است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;4-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مادر یک دقیقه ای، اسپنسرجانسون&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;از این کتابهای یک دقیقه ای است که من اصولا با فلسفه اش ارتباط برقرار نمی کنم. اما برای من در حد گرفتن ایده، خوب بود. درباره این موضوع است که چگونه می توان مادر خوبی بود در عین حالی که زمان زیادی صرف آن نکرد!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;امتیاز من 1 از 5 است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;5-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرادرمانده ایم؟: جامعه شناسی خودمانی، حسن نراقی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;کتاب جامعه شناسی که به بیان علل عقب ماندگی ما ایرانیان می پردازد. متن روان و ساده ای دارد. اما به نظر من تحلیل جامعه شناسی بهتری هم در علل عقب ماندگی وجود دارد. مثلا یکی از کتاب های سال 89 پارسال معرفی کرده بودم "جامعه شماسی خودکامگی" بود که به نظرم تحلیل نظام مند و بهتری نسبت به این کتاب ارائه می داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;امتیاز من 3 از 5 است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;6-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بازی ها، اریک برن&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این کتاب در حوزه روانشناسی تعاملات است و به شرح چگونگی شکل گیری و دوام برخی تعاملات و رفتارهای متقابل می پردازد و این تعاملات را به صورت بازی هایی معرفی می کند که بازیگرانی داردف هدفی را دنبال می کند و برای رهایی از شرایط و خروج از بازی، راه کارهایی را ارائه می دهد. برای من خواندن این کتاب ورود به وادی جدیدی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;من به این کتاب امتیاز 3 از 5 می دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/251</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/9138465/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-9138465</guid>
      <pubDate>Sun, 18 Mar 2012 11:54:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;این روزها مرتبا دوستان قدیم و جدید را زیارت می کنم. قرار می گذارم این رو و آن ور، یا مهمان خانه شان می روم و یا به خانه ام دعوتشان می کنم. انگار که چیزی گم کرده باشم و در به در دنبالش باشم. حرفها و نگاه ها را می جویم بلکه در این روزهای پایانی سال پیدا کنم... ردپایی از امید&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/250</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/8993772/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-8993772</guid>
      <pubDate>Sat, 25 Feb 2012 17:09:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خام</title>
      <description>&lt;p&gt;گفته بودم&amp;nbsp;که لطفت را شکرگذار خواهم بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه خیال خامی...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/249</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/8973697/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-8973697</guid>
      <pubDate>Wed, 22 Feb 2012 17:22:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;ظاهرا، مشکل وبلاگم رو حل کردم. یعنی یه مشکلی داشت که پست های آپ دیت را نشان نمی داد. البته این حرفها که بهانه است، دلیل اصلی ننوشتن تنبلی است که این روزها بد جوری به جانم افتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواستم بعد از مدت طولانی ننوشتن بیایم بنویسم که حالم خوب است، اوضاع و احوالم رو به راه است و کارهایم هم تقریبا مرتب و منظم است. فعلا در سفر به سر می برم و به زودی برای استقرار به ایران خواهم رفت.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/248</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/8788843/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-8788843</guid>
      <pubDate>Tue, 24 Jan 2012 10:44:54 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>و عشق صدای فاصله هاست...</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;مثل خیلی از مادرانی که از تجربه سخت ولی شیرین زایمان خود نوشته و گفته بودند، می خواستم که داستان دردها و رنجهای به دنیا آوردنت را بنویسم، اما حالا که آمده ای، از شدت سپاس به درگاه خداوند، از یادآوری دردهایم عار دارم. تنها می توانم بگویم که در طول تمام دردها به یاد تو بودم نه اینکه تو برایم یادآور درد باشی، که وجودت برایم سراسر تسکین است. و نه اینکه روزهای دیگر به یادت نبوده باشم، که هر لحظه به یادت بودم از ماه ها پیش از این... شاید هم سالها پیش از این.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اما درد نشانه است، نشانه پایان انتظار و نشانه نزدیک شدن من و تو ..... نزدیک شدن؟ یا شاید هم دور شدن؟&amp;nbsp; چه فاصله ای از این نزدیک تر که ماه ها با هم خوردیم و نوشیدیم و نفس کشیدیم. بهتر بگویم این درد، نشانه آغاز فاصله افتادن میان من و توست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و عشق صدای فاصله هاست ... .فاصله هایی که غرق ابهامند ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پسرم، من سخت ترین لحظات زندگی ام را تجربه کردم، ناخودآگاه به یاد می آورم که چه روزها از رنج و دردی که قوانین ساخته دست بشر و جامعه بر زنان روا می کرد نالیده بودم و امروز اما به کجا شکایت می بردم، اینبار بزرگترین دردی را تجربه می کردم که طبیعت بر من روا می داشت ولی پس از آن همان طبیعت، بزرگ ترین کوله بار عشق را برای تمام عمر بر دوشم نهاد تا من یک عمر سپاسگذار کسی باشم که تو را به من داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;حرفی به من بزن&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;حرفی به من بزن&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;من در پناه پنجره ام&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با آفتاب رابطه دارم....&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/243</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/7439627/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-7439627</guid>
      <pubDate>Thu, 04 Aug 2011 12:20:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سرو نباشد به اعتدال محمد...</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مستندی پخش می کرد بی بی سی، درباره زندگی حضرت محمد* در سه قسمت به نامهای &amp;laquo;جستجوگر&amp;raquo;، &amp;laquo;جنگ مقدس&amp;raquo; و &amp;laquo;صلح مقدس&amp;raquo;. با اینکه بیشتر بخش هایش را می دانستم و در کتابها و داستانها و زندگی روزمره بسیار شنیده بودم اما انگار بیانش از زبان راوی این مستند، تاثیر دیگری داشت. داستان پیامبری که برایش سیاه و سفید، عرب و غیر عرب، دارا و نادار برابر بود. داستان انسانی که بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون مکه را فتح کرد و پس از آن احدی را مجبور به پذیرش دین اسلام نکرد و در اوج قدرت و با وجود تمام ظلم هایی که به او و پیروانش شده بود، همه مخالفان خود را بخشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;هر سه بخش این مستند در سایت بی بی سی قابل دیدن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;*The life of prophet Muhammad&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/241</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/7379839/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-7379839</guid>
      <pubDate>Thu, 28 Jul 2011 12:31:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>منتظر</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من بیشتر وقتها آدمی بوده ام که از خودم کمتر حرف زده ام. یعنی کمتر پیش آمده که بنشینم با یک دوست یا آشنا و بگویم که حالم خوب نیست، بگویم که دلم تنگ شده است، بگویم که از وضعیتم بیزارم، بگویم که منتظرم و ... بیشتر در پاسخ سوال چطوری؟ یا چه کار می کنی این روزها؟ به جواب &amp;laquo;خوبم، خداروشکر&amp;raquo; اکتفا کرده ام و گاه تمام حال واقعی ام را در پس همین یک جمله چنان ماهرانه پنهان کرده ام که کسی حتی شک نکند در رو به راهی همه ابعاد زندگی ام.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;حالا اما مدتی است که فکر میکنم باید از احوالات درونی با کسانی حرف زد، وگر نه ممکن است در زندان درون آنقدر بمانند که ابعادی نامتناسب بیایند. آنچنان نامتناسب که روزی به خود بیایی و حس کنی فاصله بسیاری است از آنچه که خودت از خودت درک می کنی و دیگران از تو. و این فاصله بسیار، حاصل دور بودن تصور دیگران است از یک سو و دور بودن تصور خودت از خود واقعی ات.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما حال این روزهای من، بیم و امید است، ناشکری و شکرگذاری، ترس از تغییر و شجاعت به استقبالش رفتن، اینها همگی ویژگی های ذاتی انتظار است. حال این روزهای من انتظار است و انتظار.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mahshid3000.persianblog.ir/post/240</link>
      <author>مهشید غفارزادگان</author>
      <comments>http://mahshid3000.persianblog.ir/comments/19202/7351219/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-19202.post-7351219</guid>
      <pubDate>Sun, 24 Jul 2011 13:09:45 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
